وبلاگ نویسنده حمید رضا رشیدی

نوشته های نویسنده و فرهنگی بازنشسته حمید رضا رشیدی

آرزو داشتم که ...

حمیدرضا رشیدی جمعه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۱، 23:25

نوع بشر را بخندانم، امید دهم ، شجاعت بخشم ، خیر خواهی یاد دهم ، بر روی لبانشان سرود نوع دوستی بکارم ،و به داد کودکان بی سرپرست لباس و خوراکی بخشم ، اطفال بی گناه و بی مادر را از شیر مادر بی نیاز سازم ، قلبی رئوف به بزرگی قلب مادر ترزا ، ( زنی که به لحاظ نوع دوستی و وجود بیماری واگیر تمام ثروتش را در اختیار فقرا گذاشت و خود از بیماری و گرسنگی غریبانه جان سپرد ، در زیر هیچ چشمی اشک حسرت نمیدیدم ، انباری از شهامت دل شیر داشتم و نخست خود را شجاع می‌ساختم، آنگاه آنرا در قالب شجاعت و شهامت به مردان و زنان همنوعم هدیه میدادم در آرزوی شستن قلوب افراد تمامیت خواه ، یعنی آنانی که خوشی و سعادت و آسایش را تنها برای خود می‌خواهند، آنهایی که همسایه و اقوام برایشان معنی ندارد و همه چیز را برای خود می‌خواهد، این بندگان خیرخواه عالم نیستند ، این قلوب ملوت و آلوده را باید چون میوه های نشسته در زیر چشمه روان آبکشی و تطهیر داد ، ایکاش انبان بزرگی از خیرخواهی و نیک نفسی داشتم و بر روی این کره خاکی میگشتم و آنرا به همنوعانش هدیه میدادم ، سگهای گرسنه و آواره را غذا میدادم و به همه حالی میکردم که درنده خویی کار درستی نیست و هیچکدام گرسنه نمیمانید، ولی افسوس که خیالی بیش نیست ، اما خدا بزرگ است

بیوگرافی
آخرین نوشته‌ها