اعتراض و نق زدن زن به شوهر
شبی سرد همسری به شوی خود گفت / بدت ناید ،تو هیچ وجدان نداری / گمانم عقل و فهم برسرنداری / مگر کوری چش دیدن نداری / بگو تا کی خوریم ما نان خالی / همه روز بی رمق بر روی قالی / نمی بینی فلانی می خرد زنبیل ، زنبیل / پنیر و ماست و گوشت ، سرشیر و پنیر / اگر عقلی به سر شوری نداری / بگیر از دیگران پند یادگاری/ نمی بینی که من هم بار دارم / که طفلی بیگناه در راه دارم / چو آید بچه ام فردا به دنیا / نگوید هیچ کلامی غیر بابا / بگفتا شوهرش ببند زبانت / مگر من قطع نمودم آب و نانت / بشدغمگین آن مرد نگونبخت/ که دستش زیر سر در فکرفرورفت / چرا تو در کلام عفت نداری/ بگو رازت ولی با بردباری / خبرازمن نداری زن ساده / که میسازم ملاط کنار جاده / گهی سیمان بریزم گه ماسه / شوند مخلوط با هم بهر سازه / به دوش گیرم ملاط را بهر استاد / زنم به نردبان در دست استاد / نمی بینی که دستم پینه بسته / لبانم خشک ، وجودم خسته گشته / ندارم چاره ای جز حمد یکتا / خدا دارد خبر از بی نوایی / از تحمل شما سپاسگزارم