نقصان عاطفه و از هم پاشیدگی رابطه خانوادگی
در روزگاران قدیم زندگی خیلی ساده بود و لوازم زندگی مانند امروز نبود ،مثلن بیش از شصت سال پیش در بسیاری از شهرکها و قصبه ها برق نبود و لوازم مردم خلاصه شده بود از صندوق لباس و ظروف سنتی و چراغ خوراک پزی و یک یا دو فانوس برای شب ،بطور طبیعی خانواده ها بی ادعا و ساده زندگی میکردند، خانواده در کار کشاورزی تمامن در خدمت پدر خانواده بودند ، بچه ها ساعاتی از روز در مدرسه و بقیه وقت ور دست پدر بودند ، شب بچه ها زیر یک فانوس تکالیف مدرسه را انجام داده و می خوابیدند ، که کم کم برق پا به عرصه حیات گذاشت و با وجودی که وسایل برقی نبود لذا از نعمت روشنایی برخوردار شدند ، هیچگونه وسیله برقی نبود و افراد متمکن لباس خود را با اتوهای زغالی ، اتو میکردند، فرزندان خیلی ساده و کم توقع ازدواج میکردند و زندگی را در پرتو مادر ادامه میدادند، شبهای دراز زمستان مادر بزرگها برای بچه ها قصه میگفتند، واین قصه ها به حدی زیاد و متنوع بود که دیگر افراد خانه نیز استفاده میکردند، به راستی که وجود هر مادر بزرگی به اندازه یک تلویزیون ال ای دی ، طرفدار داشت و انصافا اوقات فراغت کوچکترها را نیز پر کرده بود ، چندی بعد زمان آبستن وسایل بروز زندگی گشت ، و در اینجا بود که تلویزیون پا به عرصه حیات گذاشت ، در اوایل این جعبه جادویی به حدی بزرگ بود که یک سوم خانه پذیرایی را پر کرده بود ، اگر چه عمر پخش برنامه های آن از ۶،۷ ساعت تجاوز نمیکرد اما همه اهالی خانه را راضی نگهداشته بود ، اینک پس از گذشت چندین سال دیگر لوازمات برقی زندگی را به کام مردم شیرین ساخته ، و با حرکت هر کلید کاری بس مشکل را برطرف میکند، روزگار به جایی رسیده که هر زن و مرد جوان به کمتر از یک سویت ، جهت زندگی راضی نمیشوند ، فرزندان هرخانه اعم از دختر و پسر همگی دارای تحصیلات دانشگاهی هستند ، باید توجه داشتکه برخلاف به روز شدن زندگی و بهداشت مطمئن، ناسازگاریها و عدم توازن و افت عاطفه در اغلب خانواده ها بیداد میکند، گفتنی است که جوانی تحصیلکرده با دختر همگن خود ازدواج میکند، خانواده داماد در روزهای نخست ، مادر و خواهرانش با آمدن عروس بسیار خرسند و احساس شور و شعف می نمایند ، حالا روزهای طلایی این وصلت شروع شده و خانواده طرفین ، به مهمانی میروند، و پا را فراتر گذاشته در جشن تولد یکدیگر ، شرکت نموده ، و احساس خوشی و آرامش مینمایند، در این زمان است که برخی از افراد ، خیلی راحت از کوره در رفته و تیکه پرانی شروع میشود و سنگ بنای ناسازگاریها گذاشته میشود ، متاسفانه هر کدام را نصیحت کنی ، سعی دارد حرف خود را به کرسی بنشاند و دیگری را مقصر نماید ، میپرسم ، عروس جوان تو که تحصیل کرده بودی چرا به اختلاف دامن میزنی ، شما در دوران تحصیل چندین دکتر و پروفسور استاد داشته ای ، واقعا چی یاد گرفتی ، بدون شک ، علاوه بر دروس تخصصی ، موادی نیز در خصوص اخلاق و رفتار تحصیل نموده ای ، خواهران داماد را نیز اینگونه خطاب نمودم ، چندی بعد عروس با عجله کمر همت به جدایی و قطع ارتباط همسرش با خانواده را پازل چینی میکند که واقعا شایسته نیست ، از مادر جوان پرسیدم ، مادر عزیز شما گیسوهای خود را بیهوده سفید نکرده ای ، شما باید صبور باشی و جوانترها را به آرامش دعوت نمایی ، واقعا اساتید خوب فرموده اند ، خود خواهی و غرور آفت زندگی است ، لذا باید فکر را آبکشی و تطهیر بدهیم ، مادر جان بدان که این دختر خام و جوان است باید به آرامی توجیه و نصیحتش نمایی ، روزی که با خانواده خداحافظی کرد ، دلش را به شما خوش کرده بود ، دوستی میگفت اگه زنم تمام قد ، عسل شود از گلوی مادرم پایین نمیرود، در اینجا به یک عیب و ضعف بزرگ پی میبریم، که هیزم این آتش و جدایی توقع نابجا و زیاد است ، اگر سطح توقعات خود را عاقلانه کاهش دهیم ، کسی از دیگری ، سرخورده و دلخور نمیشود، عزیزان جوان که در جمعی زندگی میکنند، اعم از عروس و یا خواهر داماد ، سلام را فراموش نکنند ، چون محبت کینه ها و عقده ها را می شوید ، همیشه به وقت سلام تبسم نمایید ، چون خنده حلوای شیرین جمع است ، پیران و سالمندان را بدون توقع احترام و شاد نمایید ، عزیزان بدانند هرچند که شما تحصیلکرده و متخصص باشید بدون مهربانی و عطوفت ریالی نمی ارزد ، زیرساخت دانش آدمی اخلاق نیکوست ، و بدانید که خود بزرگ بینی و توقع زیاد شیرازه زندگی را پاره میکند، از تحمل و صبوری شما متشکرم