چرا محبت را از دیگران دریغ میکنیم
کس نمیداند که یک لبخند چقدر اهمیت دارد، چه معجزه ای میکند، کسی چه میداند ، شاید به محض بیرون رفتن از خانه و رو در رو شدن با همسایه دردمندی ، با لبخندی ، سلامی صاحب چنان سعادتی شویم که ملائک هم به پای عمل نرسند چنانکه روایت شده و کارهای نیک نوشته میشوند. مقربین درگاه خدا قلمشان از نوشتن قاصر باشد واز نوشتن کرامات این برخورد عاجز شوند ،و واقعا باید پرسید این غرور کاذب و بد چیست که حاضر نیستیم به اقوام و همسایه و حتی خانواده خود سلامی و احوالی بگیریم ، از کجای ما کاسته میشود، میگن خوک کثیف است ، سگ نجس است ، با دیدن موش چشمها را می بندیم ، راستی قلب بیمارمان چی ، نیت پلیدمان چی ؟ آیا سگ و موش کثیفند یا ما انسانهای بد فکر ، و گرفتار بخل و کینه ؟ خوب است کلاه خود را به قضاوت بگیریم ،مصیبت از این بالاتر که به خویشان و بزرگتر از خود بی احترامی میکنیم، واقعا جای شرمندگی و مصیبت است ، بارها برایمان نقل کرده اند ، که فلان شخص در فلان شهر تصمیم به خودکشی گرفته ، و قبل از عمل نیت کرده که چنانچه در طول مسیر کسی به او سلام کند و یا لبخند بزند از فکر و عمل پلیدش صرف نظر کند ، واقعا بذار بهانه ای باشیم برای نفس کشیدن و زنده ماندن کسی ، نه وسیله ای برای جراحت قلبی و یا عدم خلقی از خالق خدا ، ما که در مقام اشرف مخلوقات جا خوش کرده ایم بگذار این القابی را که یدک میکشیم شایسته مان باشد . اما متاسفانه محبت را از همه دریغ میکنیم، پیروزی جوان همسایه را تبریک بگوییم ، خرید خانه خواهر و برادر را تبریک بگوییم و آرزوی بهترینها را برای فامیل و غیر آرزو داشته باشیم ، نه شکست و خجل بودن را ، نه اینکه گرانترین لباس را بپوشیم و خود را به زیورآلات تزئین کنیم بطوری که ضعیفی آهی بکشد ، یادمان باشد ما انسانیم ، نه وحشی و درنده ،چرا چشم خود را از موفق بودن عزیزان می بندیم و گوش شنیدن نوای خوش از کلبه وامانده ای نداریم و مدام منتظر شکست عزیزی باشیم و در غمش اشک تمساح بریزیم ، متاسفانه عادت داریم معرکه ای باشد و خلقی از خالق دربند ، و ما با دوربین فیلمش رو اشتراک گذاری کنیم ، بدترین خصلت قرن نحوث ، بیست و یک است ، به جای یاری رسانی ، فیلمبرداری ، واقعا متاسفم ، سر و سینه ای که قلب کثیفی را حمل میکند نیاز به عطر و بوی خوش ندارد ، قبل از رسیدن ، بوی گندش فضا را درنوردیده و قهرش اشخاص را خبردار کرده است ، فکر بد و دل کثیف را باید غبار رویی و آبکشی کرد ، چه بسا اشخاصی با لباس مندرس و پاره از کنار ما عبور میکنند و ما آنها را به دیده زلت و بدبختی نظاره میکنیم، اما کجا خبر داریم که ممکن است همان فرد عزیز خدا و بوی ناب انسانیتش به مشام افراد خوشبین و دوست داشتنی رسیده باشد ، روزی دوستی برایم اینچنین تعریف میکرد: پنجاه سال پیش با شخصی که به تازگی همسایه ما شده بود آشنا شدم ، چند بار که از خانه به در میزدم باهاش رو در رو شدم ، بدون مقدمه با لبخندی و نگاهی حاکی از محبت به من سلام میکرد و حالمو پرسید ، او غریبه ای بود لذا ، چنان گرم حالمو جویا میشد که انگار سی سال همسایه ایم ، مدتها از شهر ما هجرت کرده بود ، چندین سال بعد باخبر شدم که از دنیا رفته آست ، اینک من به خوشی او را در دل یاد میکنم و هرهفته برایش خیرات میدهم ، باور کن مرتب او را در خواب می بینم ، و در روزهایی که مشکل سخت دارم ، او را در خواب می بینم ، ودر آن عالم مر راهنمایی میکند و گره از کارم باز میشود، آری خیلی از اشخاص بوی ناب انسانیت میدهند، راه شناخت این افراد ، مهربانی و خیرخواهی است لذا هزینه سختی ندارد ، موفق باشید