وبلاگ نویسنده حمید رضا رشیدی

نوشته های نویسنده و فرهنگی بازنشسته حمید رضا رشیدی

بزرگداشت و خاطره زنده یاد رمان نویس معاصر  ،ر   اعتمادی

حمیدرضا رشیدی جمعه بیست و سوم تیر ۱۴۰۲، 12:39

حقیر در نظر دارم که طی روزهای آینده به نیابت بزرگداشت رمان نویس مشهور ،ر اعتمادی که در زمانی نه چندان دور سردبیر مجله پر مخاطب جوانان را عهده دار بود با انشایی ضعیف و قلمی نه چندان مقتدر به یاد این استاد که با کتاب‌ها و ایجاد مطالبی ، شور و حال زندگی و عشق را شاعرانه در نظر مخاطبانش زنده می‌ساخت نسبت به رمانی که قسمت اعظم آن مستند و گویی خود شاهد گذران آن بوده ام اقدام نمایم ، در طبع و سرشت بنده عشق غیر شرطی به تمام موجودات ، به خصوص انسان و بالاخص هموطنان سوسو می‌زند و تمام هنرمندان ، دانشمندان ، نویسندگان وطن را به دور از سلیقه ، گرایش و عقیده شان عاشقانه دوست دارم ، امیدوارم که موجبات شادی روح نویسنده معاصر استاد رجبعلی اعتمادی را فراهم ساخته باشم .

آب انبارهای قدیمی را یاد باد .

حمیدرضا رشیدی چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۲، 14:39

دیروز نوه ام می‌گفت بابا بزرگ منو ببر پیش بابام ،دوست دارم بابام رو در محل کارش ببینم . گفتم باشه عزیزم ساعتی دیگه تو رو میبرم ، بچه خردسال گفت ،بابا بزرگ تو دروغ میگی منو نمی بری ، بهش گفتم به جون آب انبارهای قدیم حتما تو رو میبرم ، عروسم خندید و گفت بابا بزرگ آب انبار چیه ؟ با پسرم شوخی میکنی ؟ گفتم دخترم گوش کن تا برات تعریف کنم : در روزگاری نه چندان دور در شهرها آب انبارهایی وجود داشت و عابرین ، مسافران و افرادی که مشغول گشت و گدار بودند ، به محض احساس تشنگی از آن آب می‌خوردند، مهم نبود سرد باشد ، یا ولرم ، به هر حال آب بود ، شکل و شمایل آنها به صورت انبار و یا یک تانکر که عمودی نصب شده باشد ، جنس آنها نیز از سیمان و یا خاک کوزه گری بود که در جاهای پر رفت و آمد تعبیه شده بود و دارای یک روزنه یا شیر آب بود و عموم به راحتی از آن استفاده می‌کردند، چند دهه پیش آب سردکننده های جدید پا به عرصه حیات نموده و وارد بازار شدند و آب انبارهای سنتی و قدیمی به لحاظ اینکه از نظر بهداشتی مناسب نباشند جمع آوری گردید ، در هر دویست متر دستگاهی جدید ، سالم و مطمئن نصب گردید و آبی خنک و مطبوع به شهروندان تقدیم شد ، اینک مدتی است که به تدریج تعطیل و به فراموشی سپرده شده اند ، گویی دیگر کسی نیاز ندارد آب بخورد و یا به قول معروف ، مردم قرص آب می‌خورند تا تشنه نشوند و یا به تعبیری دیگر مردم در تمام سال روزه دارند ، حال حسابش را بکنید اگر فرد بیماری فشارش بالا رفت و یا فشارش افتاد و یا به شکلی بیماری قلبی و یا معده درد داشت ، باید زمین بیفتد و بگوید جهنم + من ، و اشهد خود را بخواند ، چون واقعا آب نیست ، لذا باید پول از جیب بیماری بیرون بکشی و لیوانی آب از سوپرمارکت برایش بخری ، دلم می‌سوزد، ما انسانها نسبت بهم بیگانه و سنگدل شده ایم ، بشری که رحم و مروت را از همنوع خود دریغ میدارد چگونه مورد رأفت و بخشش خدا قرار میگیرد در بیشتر اماکن دولتی و خصوصی آب سردکن وجود ندارد و یا اینکه بلااستفاده در کنجی رویشان گرد و غبار گرفته است ، دستشویی‌ها قفل و بسته شده اند ، این درسته که کم آبی و مشکلاتی در کشور وجود دارد ، ولی نه به اندازه ای که آبسرد کن و سرویس بهداشتی تعطیل گردد .در بسیاری از عرضه مواد سوختی اعم از گاز و بنزین درب سرویس‌ها بسته و نوشته اند خراب است ، این واقعا یعنی بازی با سلامتی و سلب آسایش شهروندی ، چرا سنگدلی و شقاوت جای دلسوزی و متانت را غصب نموده است ، چرا اعتماد در بین مردم از بین رفته است ، در گذشته با یک قسم حضرت عباسی معامله فسخ میشد و با پادر میانی ریش سفیدی مورد خاتمه می یافت اما امروزه برای یک وام کوچک باید چندين ضامن معتبر را با چراغ قوه جستجو نمود ، چندی پیش در محله ما دستگاه عابر بانکی نصب شد همه اهل محل خوشحال شدند از اینکه برای یک مانده گیری جزئی دیگر نیاز به رفتن در خیابان اصلی نباشد ، درست یکماه پس از نصب دستگاه مورد نظر قبض رسید نداد ، از سرپرست دستگاه پرسیدم جناب چرا این دستگاه قبض رسید ندارد ، در جوابم گفت بیشتر مردم بیهوده استفاده می‌کنند، لذا کاغذ ندارم ، بذار تنبیه شوند . در دل گفتم قربون سرت برم برای هر کار وجهی از مشتری کسر می‌گردد، و معنی این کار یعنی ضایع نمودن حقوق شهروندی . واقعا چه خوب بود ، همه مفید باشیم و یکدیگر را درک می‌کردیم. از بذل توجه خوانندگان محترم متشکرم .

انسان و کائنات،  یا نقش روح در شخصیت فرد

حمیدرضا رشیدی یکشنبه یازدهم تیر ۱۴۰۲، 0:3

به کرات به ما تفهیم شده که خداوند صاحب قدرتی است که بر همه عالم هستی حاکم ، و تسلط دارد . جدا از نوع مذهب و سلیقه ی نیایش ، تعداد قابل توجهی از انسانها پایبند ادیان الهی و به یگانگی پروردگار ایمان دارند . یقین داشتن به قدرت و نیروهای ملکوتی به نوع پرستش بستگی نداشته و هرشخصی با هر سلیقه ای از قدرتی واحد و مسلط باخبر است ، به دور از موعظه هایی که در طول زندگی شنیده و یا اینکه با مطالعه کتاب‌ها و توجه به اندرزهای بزرگان به این نتیجه رسیده ایم که در تنگناهای سخت زندگی نیرویی مرموز قلب ما را رصد کرده و به داد ما رسیده است . مادری می‌گفت در دوران نوجوانی و کودکی خود شاهد کمک از قدرتی دانا شده ام که هنوز به یادش دارم .روزگاری از لحاظ حرکتی پاهایم دارای مشکلی عمده بود که علاوه بر کندی حرکت ، در درس ورزش و تحرک دارای دردسر بودم . من از جایی که در دوران کودکی مادر خود را از دست داده بودم ، مشکل حرکتم را بیشتر احساس مینموده و این امر در روحم اثر داشته و دائم خود را ناتوان احساس می‌کردم، مثلا هیچگاه نمی‌توانستم با همبازیهای خود ، درس ورزش را انجام دهم ، اما خدارو شکر از لحاظ درسی سرآمد بقیه بودم ، و این تنها باعث دلخوشیم شده بود . در این دوران یکی از همکلاسیهای که بسیار نیرومند بود ، روزانه موهایم را می‌کشید و نظم چهره ام را به هم می‌ریخت، و مرا به گریه می انداخت . بارها به دفتر مدرسه رفته و از او شکایت نمودم ، اما فایده ای نداشت آنچنان پوست کلفت بود که تنبیه خانم و یا آقا معلم بر او بی اثر بود ، واقعا سردر گم بودم که چکار باید بکنم تا این دختر مرا آزار ندهد ، ویا از شرش خلاصی یابم . درست به خاطر دارم که حدود شش ماه از سال تحصیلی گذشته بود . روزی برای اولین بار اون دختر از کنارم گذشت و از آزار روزانه خبری نبود ، در دل خوشحال شدم ، خواستم از سر شوق هورا بکشم ، عمیقا به فکر فرو رفتم ، که جریان از چه قرار بود ، که رفتارش را ترک نمود . همچنان که به طرف مدرسه پیش رفتم ، هنگام عبور از کنار راهرو ، متوجه اطلاعیه ای در تابلو اعلانات شدم ، آره درست می دیدم ، این پیام تسلیتی بود که دفتر مدرسه برای درگذشت پدرش نوشته اند . برخلاف رفتار بدش ، ناخودآگاه دلم برایش سوخت و من با چند تا از بچه های دیگر بهش تسلیت گفتیم ، و او نیز تشکر کرد . حالم راحت شد و در دل گفتم داغ پدر را برایش دوست نداشتم اما کاش برای همیشه دست از سرم بردارد ، نمی‌دانم شاید دوباره شروع کند . اما او برای همیشه کار زشت خود را کنار گذاشت ، من هم در خلوت خود خدا را شکر کردم که دیگر آزار نبینم . * انسانها از نوع ساخت و خلقت همه یکی نیستند و با هم کلی تفاوت دارند ، شاید فرزندانی از شکل ظاهری به پدر و مادر خود شبیه باشند ، لذا باید دانست که از نظر باطنی بدون شک تفاوت فاحشی دارند . زیرا هر شخص به روحی شبیه است که قبل از تولد در آن دمیده شده است . به عبارتی هر شخصی شاید مانند مادرش زیبا باشد اما از نظر خوی و خصلت و انساندوستی به زندگی قبلی برمی گردد . به عبارتی آنچنان که تناسخ و علم روانشناسی ثابت کرده است . هر انسانی دارای زندگی‌های فبل است بطوریکه خصایص او با روح قبل و گذشته تناسب دارد ، نه با پدر و مادرش . ممکن است فرزندی در بین چندین خواهر و برادر دارای روحی متعالی و شاید هم شقی و بدکاره ، پس به خاطر داشته باشیم که فرزندان از لحاظ منش و روح خدای و ملکوتی یکی نیستند . بارها اتفاق افتاده است که یک فردی را جدا از چهره جذاب و یا زشت همه دوست دارند و جالب اینکه هریک از ما انسانها بارها در جسم فانی زندگی کرده و در پایان آنرا ترک کرده ایم و از آنجائیکه در سرای حق تکامل نیافته ایم ، لاجرم به زمین عودت داده شده ایم . باید دانست که آدمی پس از مرگ ، پرونده خود را بازدید کرده ، از آنجا که مورد پذیرش حق نیست دوباره باید به دنیا برگردد ، که شخص پس از برگشت ، چیزی از آن زندگی‌های گذشته و محتوی پرونده به خاطر نمی آورد . لذا برمی‌گردد که عیبهای خود را برطرف و متعالی سازد ، شاید جایی در ملکوت در انتظار بعدیش باشد .* پس پر واضح است که تلألو و بوی خوش انسانیت از فرد درستکار همچون رایحه ای خوشبو در میان افراد می پیچد ، بطوریکه حضور یک شخص محبوب و دوست داشتنی را بدون اینکه اعلام حضور کند و حرفی زده باشد از هلال چهره خوش طینتش می‌توان فهمید ، زیرا قلب رئوف شخص ملکوتی و نیکوکار تا بینهایت هرکه ببیند به طرفش جذب می‌شود. خسته نباشید ، امیدوارم رضایت عزیزان جلب شده باشد

دوران تلخ کرونا و جایزه ی ملکوتی

حمیدرضا رشیدی یکشنبه چهارم تیر ۱۴۰۲، 17:10

امروز هم چون ایام قبل در مدار ناوگان مسافربری اسنپ قرارگرفتم . پس از ساعتی کار و جابجایی افرادی ، سفری را تأیید نمودم که به لحاظ زیبایی و شیرینی قصه ، مایلم آنرا برایتان نقل کنم . لحظاتی پس از قبول سفر به مبدأ رسیدم ، مسافرم زن جوانی بود که درب ماشین را باز نمود و پس از سلام گفت : دایی جان لطفا کولر ماشین را روشن کنید ، در جواب گفتم ، شرمنده ، کولر ماشین مدتی ست که خرابه ، جواب داد دایی جان چگونه‌ در این هوای گرم کار می‌کنید، شما رو به خدا ، دست کم به خاطر خودت هم که شده ، اونو راه بندازید ، آخه پدرجان شما در یک شرایط سنی متفاوت قرار گرفتی ، که این گرما ممکن است سلامتی شما را جدی تهدید نماید ، پول آنقد شیرین نیست که به خاطر جمع کردنش خود را در میان این فضای داغ و کشنده میان اینهمه آهن و لاستیک داغ بیمار نمایید . گفتم حق با شماست ، شاید من به عناوینی سست کاری و تنبلی نموده باشم ، لذا شما درست میفرمایید. _ نه اشکال نداره به خاطر سلامتی خودتون گفتم ، من که چند دقیقه دیگه پیاده میشوم . آن زن ادامه داد : ما سه تا خواهریم و چهارتا برادر . سه سال پیش در اوج کرونا پدر و مادر پیرم به کرونا مبطلا و بیمار شدند ، من سراسیمه دو تا پسرم را به همسرم سپردم و به خانه پدرم که چند صد متر با ما فاصله داشت رفتم . بدون درنگ آنها را به بیمارستان بردم . پزشک برایشان سرم و دارو تجویز نمود ، واضافه کرد که باید استراحت کنند، داروها رو مصرف کنن ، به امید خدا بهبود می یابند ، آنها را به خانه آوردم ، و پرستاری نمودم ، خواهر بزرگم گفت ؛ آجی پس بچه هات رو چیکار میکنی ، راستش گستاخانه گفتم بچه ها به قربون پدر و مادرم رفتن ، من که دشمن اولاد خودم نیستم ، اما در این شرایط و این لحظه ، پدر و مادرم بیشتر به من نیاز دارند ، بدان که قبلا فرزندانم را به خدا سپرده ام ، راستش رو بخواهید پول به اندازه کافی در دست نداشتم ، همسرم حقوق بگیر و در زندگی کلی مشکل دارم ، اما نمیشه از پدر و مادرم که روزگاری مرا چون گل مراقب و پرورده اند بی خیال باشم ، خلاصه از خواهرم پول ، و از من خدمت ، نگهداری، حمام و ... تا اینکه به همت پروردگار دوران نقاهت را سپری و به زندگی برگشتند ، حسابش را بکنید پدر و مادرم بهبود یافته و عید نوروز سر رسیده است و من خوشحال از اینکه خانواده ام جملگی در سلامتی کامل به سر می‌برند، درست یکسال بعد ، پس از سیزده بدر بود که از طرف بانک به من خبر رسید که برنده یکدستگاه پژو پارس شده ام ، خیلی خوشحال شدم و از همسرم به خاطر اون مرام و معرفت و یکرنگی تشکر کردم ، خواهرم به من زنگ زد و تبریک گفت و اضافه نمود که خدای بزرگ علاوه بر آجر اخروی و معنوی ، در این دنیا آجر مادی هم به شما ارزانی نمود ، خوش به سعادتت و خوشا به احوال کسانی که اینگونه به پدر و مادر یاری می‌رسانند. پس به خاطر بسپاریم چه زیبا و نکوست ، داشتن قلبی پاک و رئوف، انجام عمل خیر و ثواب ، البته نه به خاطر بهشت و همنشین با حوریان ، بلکه عشق نامشروع و انجام اعمال درست بدون چشم داشت ، زیرا هر آنچه از زبان برآید لاجرم بردل نشیند و در ملکوت سنجیده می‌شود و کائنات جواب فعل حق را می‌فرستند و آدمی نیست جز پژواک آنچه از او سراییده می‌شود. آنوقت من زندگی و سعادت برای برادرم دوست نداشته باشم ، واقعا دنیای عجیبی ست ، یکی منتظر بهبودی و سلامتی پدر و مادر است ، دیگری انتظار مرگ خانواده اش را دارد ، کسی سپاسگزار لطف و زحمت خانواده است و دیگری پشت پا به زحمتها ، یکی برای همه دعا می‌کند و کسی دیگر پدر را عامل دست تنگی خود می‌داند، اما ، این یک حقیقت است که هرکس نان قلبش را می‌خورد، از تحمل شما ممنونم .

بیوگرافی
آخرین نوشته‌ها