دکتر مسمر کاشف هیپنوتیزم
قبل از اینکه دکتر مسمر اتریشی کاشف مانیه تیزم را به حضورتان معرفی و چگونگی کارش رابیان کنم ، ابتدا از تجربیات خودم نویسنده این مطلب شروع میکنم . من در دهه هشتاد ، حدودا بیست سال پیش ، با تعاریفی که از هیپنوتیزم شنیده بودم بسیار دوست داشتم مطالعه وتحقیق کنم ، که تا چه اندازه انسانها هیپنوتیزم میشوند، روند کار را بدانم و نحوه عمل را خود تجربه نمایم . در آن سالها بود که نخستین بار کتاب کابوک را تهیه نمودم و به موازات آن کتابهایی از دانشمند بزرگ ژوزف مورفی را مطالعه نمودم ، به عبارتی دستم خالی خالی نبود واز قبل در خصوص انرژی درمانی اطلاعات نه چندانی داشتم ، و با انرژی درمانی آشنا بودم ، روزی از همان سالها به بازار رفتم تا مقدار بدهی که بابت خرید یک جفت کفش بدهکار بودم به صاحبش بپردازم ، عرض کنم مغازه دار به دوستم سفارش کرده بود که فلانی بیاید و حسابش را تسویه نماید . باور کنید اینک آن مغازه برقرار است ودر همین اندیمشک خودمان حضور دارد . ساعت ۸ شب یکی از روزهای زمستان بود ، منزل ما حدود سیصد متر از مغازه فاصله داشت . با عجله خودم را به آنجا رساندم ، که تا مغازه بسته نشده تسویه کنم ،به آنجا رسیدم شکر خدا کرکره باز و چراغانی بود ، دستگیره درب را چرخاندم ، قبل از وارد شدن کامل من ، صاحب مغازه را دیدم که تنها کف مغازه نشسته و از شدت درد ناله میکند، سلام کردم ، با صدایی لرزان جوابم گفت ، پرسیدم جناب بد نباشه ، مشکلی هست ؟ که با اشاره به پهلو ، درد کلیه را به من حالی نمود ، بلافاصله گفتم یک لحظه به من نگاه کن ،، خیلی سریع ، خنده ای از سر شوق سر داد ، پرسیدم ، خوبی ، خوب شدی ؟ که فورا پرسید از کجا یاد گرفتی ؟ چی؟ ، ادامه داد تو با نگاه منو شفا دادی، و فورا دردم ساکت شد ، بگو اینو از پدر به ارث بردی یا مادر ؟ گفتم دل خودت پاک بود و شفا گرفتی ، من فقط در دل برات دعا کردم ، بنده از آنجا دریافتم که هیپنوتیزم و انرژی درمانی واقعیتی انکار نا پذیر است و حقیقت دارد ، به امید خدا روز بعد کار دکتر مثمر پدر انرژی درمانی را شرح خواهم داد ،