دوران تلخ کرونا و جایزه ی ملکوتی
امروز هم چون ایام قبل در مدار ناوگان مسافربری اسنپ قرارگرفتم . پس از ساعتی کار و جابجایی افرادی ، سفری را تأیید نمودم که به لحاظ زیبایی و شیرینی قصه ، مایلم آنرا برایتان نقل کنم . لحظاتی پس از قبول سفر به مبدأ رسیدم ، مسافرم زن جوانی بود که درب ماشین را باز نمود و پس از سلام گفت : دایی جان لطفا کولر ماشین را روشن کنید ، در جواب گفتم ، شرمنده ، کولر ماشین مدتی ست که خرابه ، جواب داد دایی جان چگونه در این هوای گرم کار میکنید، شما رو به خدا ، دست کم به خاطر خودت هم که شده ، اونو راه بندازید ، آخه پدرجان شما در یک شرایط سنی متفاوت قرار گرفتی ، که این گرما ممکن است سلامتی شما را جدی تهدید نماید ، پول آنقد شیرین نیست که به خاطر جمع کردنش خود را در میان این فضای داغ و کشنده میان اینهمه آهن و لاستیک داغ بیمار نمایید . گفتم حق با شماست ، شاید من به عناوینی سست کاری و تنبلی نموده باشم ، لذا شما درست میفرمایید. _ نه اشکال نداره به خاطر سلامتی خودتون گفتم ، من که چند دقیقه دیگه پیاده میشوم . آن زن ادامه داد : ما سه تا خواهریم و چهارتا برادر . سه سال پیش در اوج کرونا پدر و مادر پیرم به کرونا مبطلا و بیمار شدند ، من سراسیمه دو تا پسرم را به همسرم سپردم و به خانه پدرم که چند صد متر با ما فاصله داشت رفتم . بدون درنگ آنها را به بیمارستان بردم . پزشک برایشان سرم و دارو تجویز نمود ، واضافه کرد که باید استراحت کنند، داروها رو مصرف کنن ، به امید خدا بهبود می یابند ، آنها را به خانه آوردم ، و پرستاری نمودم ، خواهر بزرگم گفت ؛ آجی پس بچه هات رو چیکار میکنی ، راستش گستاخانه گفتم بچه ها به قربون پدر و مادرم رفتن ، من که دشمن اولاد خودم نیستم ، اما در این شرایط و این لحظه ، پدر و مادرم بیشتر به من نیاز دارند ، بدان که قبلا فرزندانم را به خدا سپرده ام ، راستش رو بخواهید پول به اندازه کافی در دست نداشتم ، همسرم حقوق بگیر و در زندگی کلی مشکل دارم ، اما نمیشه از پدر و مادرم که روزگاری مرا چون گل مراقب و پرورده اند بی خیال باشم ، خلاصه از خواهرم پول ، و از من خدمت ، نگهداری، حمام و ... تا اینکه به همت پروردگار دوران نقاهت را سپری و به زندگی برگشتند ، حسابش را بکنید پدر و مادرم بهبود یافته و عید نوروز سر رسیده است و من خوشحال از اینکه خانواده ام جملگی در سلامتی کامل به سر میبرند، درست یکسال بعد ، پس از سیزده بدر بود که از طرف بانک به من خبر رسید که برنده یکدستگاه پژو پارس شده ام ، خیلی خوشحال شدم و از همسرم به خاطر اون مرام و معرفت و یکرنگی تشکر کردم ، خواهرم به من زنگ زد و تبریک گفت و اضافه نمود که خدای بزرگ علاوه بر آجر اخروی و معنوی ، در این دنیا آجر مادی هم به شما ارزانی نمود ، خوش به سعادتت و خوشا به احوال کسانی که اینگونه به پدر و مادر یاری میرسانند. پس به خاطر بسپاریم چه زیبا و نکوست ، داشتن قلبی پاک و رئوف، انجام عمل خیر و ثواب ، البته نه به خاطر بهشت و همنشین با حوریان ، بلکه عشق نامشروع و انجام اعمال درست بدون چشم داشت ، زیرا هر آنچه از زبان برآید لاجرم بردل نشیند و در ملکوت سنجیده میشود و کائنات جواب فعل حق را میفرستند و آدمی نیست جز پژواک آنچه از او سراییده میشود. آنوقت من زندگی و سعادت برای برادرم دوست نداشته باشم ، واقعا دنیای عجیبی ست ، یکی منتظر بهبودی و سلامتی پدر و مادر است ، دیگری انتظار مرگ خانواده اش را دارد ، کسی سپاسگزار لطف و زحمت خانواده است و دیگری پشت پا به زحمتها ، یکی برای همه دعا میکند و کسی دیگر پدر را عامل دست تنگی خود میداند، اما ، این یک حقیقت است که هرکس نان قلبش را میخورد، از تحمل شما ممنونم .