انسان و کائنات، یا نقش روح در شخصیت فرد
به کرات به ما تفهیم شده که خداوند صاحب قدرتی است که بر همه عالم هستی حاکم ، و تسلط دارد . جدا از نوع مذهب و سلیقه ی نیایش ، تعداد قابل توجهی از انسانها پایبند ادیان الهی و به یگانگی پروردگار ایمان دارند . یقین داشتن به قدرت و نیروهای ملکوتی به نوع پرستش بستگی نداشته و هرشخصی با هر سلیقه ای از قدرتی واحد و مسلط باخبر است ، به دور از موعظه هایی که در طول زندگی شنیده و یا اینکه با مطالعه کتابها و توجه به اندرزهای بزرگان به این نتیجه رسیده ایم که در تنگناهای سخت زندگی نیرویی مرموز قلب ما را رصد کرده و به داد ما رسیده است . مادری میگفت در دوران نوجوانی و کودکی خود شاهد کمک از قدرتی دانا شده ام که هنوز به یادش دارم .روزگاری از لحاظ حرکتی پاهایم دارای مشکلی عمده بود که علاوه بر کندی حرکت ، در درس ورزش و تحرک دارای دردسر بودم . من از جایی که در دوران کودکی مادر خود را از دست داده بودم ، مشکل حرکتم را بیشتر احساس مینموده و این امر در روحم اثر داشته و دائم خود را ناتوان احساس میکردم، مثلا هیچگاه نمیتوانستم با همبازیهای خود ، درس ورزش را انجام دهم ، اما خدارو شکر از لحاظ درسی سرآمد بقیه بودم ، و این تنها باعث دلخوشیم شده بود . در این دوران یکی از همکلاسیهای که بسیار نیرومند بود ، روزانه موهایم را میکشید و نظم چهره ام را به هم میریخت، و مرا به گریه می انداخت . بارها به دفتر مدرسه رفته و از او شکایت نمودم ، اما فایده ای نداشت آنچنان پوست کلفت بود که تنبیه خانم و یا آقا معلم بر او بی اثر بود ، واقعا سردر گم بودم که چکار باید بکنم تا این دختر مرا آزار ندهد ، ویا از شرش خلاصی یابم . درست به خاطر دارم که حدود شش ماه از سال تحصیلی گذشته بود . روزی برای اولین بار اون دختر از کنارم گذشت و از آزار روزانه خبری نبود ، در دل خوشحال شدم ، خواستم از سر شوق هورا بکشم ، عمیقا به فکر فرو رفتم ، که جریان از چه قرار بود ، که رفتارش را ترک نمود . همچنان که به طرف مدرسه پیش رفتم ، هنگام عبور از کنار راهرو ، متوجه اطلاعیه ای در تابلو اعلانات شدم ، آره درست می دیدم ، این پیام تسلیتی بود که دفتر مدرسه برای درگذشت پدرش نوشته اند . برخلاف رفتار بدش ، ناخودآگاه دلم برایش سوخت و من با چند تا از بچه های دیگر بهش تسلیت گفتیم ، و او نیز تشکر کرد . حالم راحت شد و در دل گفتم داغ پدر را برایش دوست نداشتم اما کاش برای همیشه دست از سرم بردارد ، نمیدانم شاید دوباره شروع کند . اما او برای همیشه کار زشت خود را کنار گذاشت ، من هم در خلوت خود خدا را شکر کردم که دیگر آزار نبینم . * انسانها از نوع ساخت و خلقت همه یکی نیستند و با هم کلی تفاوت دارند ، شاید فرزندانی از شکل ظاهری به پدر و مادر خود شبیه باشند ، لذا باید دانست که از نظر باطنی بدون شک تفاوت فاحشی دارند . زیرا هر شخص به روحی شبیه است که قبل از تولد در آن دمیده شده است . به عبارتی هر شخصی شاید مانند مادرش زیبا باشد اما از نظر خوی و خصلت و انساندوستی به زندگی قبلی برمی گردد . به عبارتی آنچنان که تناسخ و علم روانشناسی ثابت کرده است . هر انسانی دارای زندگیهای فبل است بطوریکه خصایص او با روح قبل و گذشته تناسب دارد ، نه با پدر و مادرش . ممکن است فرزندی در بین چندین خواهر و برادر دارای روحی متعالی و شاید هم شقی و بدکاره ، پس به خاطر داشته باشیم که فرزندان از لحاظ منش و روح خدای و ملکوتی یکی نیستند . بارها اتفاق افتاده است که یک فردی را جدا از چهره جذاب و یا زشت همه دوست دارند و جالب اینکه هریک از ما انسانها بارها در جسم فانی زندگی کرده و در پایان آنرا ترک کرده ایم و از آنجائیکه در سرای حق تکامل نیافته ایم ، لاجرم به زمین عودت داده شده ایم . باید دانست که آدمی پس از مرگ ، پرونده خود را بازدید کرده ، از آنجا که مورد پذیرش حق نیست دوباره باید به دنیا برگردد ، که شخص پس از برگشت ، چیزی از آن زندگیهای گذشته و محتوی پرونده به خاطر نمی آورد . لذا برمیگردد که عیبهای خود را برطرف و متعالی سازد ، شاید جایی در ملکوت در انتظار بعدیش باشد .* پس پر واضح است که تلألو و بوی خوش انسانیت از فرد درستکار همچون رایحه ای خوشبو در میان افراد می پیچد ، بطوریکه حضور یک شخص محبوب و دوست داشتنی را بدون اینکه اعلام حضور کند و حرفی زده باشد از هلال چهره خوش طینتش میتوان فهمید ، زیرا قلب رئوف شخص ملکوتی و نیکوکار تا بینهایت هرکه ببیند به طرفش جذب میشود. خسته نباشید ، امیدوارم رضایت عزیزان جلب شده باشد